«تازه وقتی آزاد شدم نوبت بسیجی‌های محل بود. می‌رفتند و می‌آمدند و پیغام می‌دادند که فلانت می‌کنیم. نه فقط من که کل خانواده‌ام تحت فشار زیادی بودند. ناچار شدم از ایران خارج شوم ولی این‌جا هم جهنم است. نه پولی دارم، نه از ترس گیر افتادن و دیپورت می‌توانم سر کار بروم. تعداد ما خیلی زیاد است. آزادمان کردند ولی آن‌قدر آزارمان دادند که ناچار شدیم همه‌چیز را یک‌شبه رها کنیم و فرار کنیم. حالا این‌جا مانده‌ایم، نه پول برای رفتن داریم، نه راه برگشتن. هیچ‌کس درباره ما حرف نمی‌زند. می‌خواهم صدایمان شنیده شود.»

این بخشی از صحبت‌های «علی» است، جوان سی‌وچند ساله‌ای که در روزهای ۱۸ و ۱۹‌دی در اسلامشهر در جنوب تهران به خیابان رفت، چند روز بعد بازداشت شد و بعد از یک هفته شکنجه، آزار و تهدید به تجاوز، آزاد شد.

او اکنون در ترکیه است، بلاتکلیف و در فشار مالی، در کشوری که هر آن ممکن است از آن اخراج شود، ولی می‌گوید که دردش فقط درد خودش نیست. از جوانانی می‌گوید که در خیابان گلوله خوردند، آزار کشیدند، بازداشت شدند و نهایتا ترک وطن کردند ولی الان چون نه پشت و پناهی دارند و نه پولی، بنابراین «زیر پل‌ها» می‌خوابند.

***

«یک نفر جنازه دستش بود، زدند وسط پیشانی‌اش»