درِ خانهها که باز میشود، پشت هر آمار رسمی، روایتی عریان از زندگی روزمره جریان دارد. مرکز رصد وزارت کشور ایران به سراغ ۸۵ هزار نفر رفته است؛ پرسشگران خانه به خانه رفتهاند تا نبض جامعه را در سه حوزه بسنجند: سرمایه اجتماعی، آسیبها و جغرافیا. نتیجه این پایش ملی در سال ۱۴۰۴ حالا روی میز قرار گرفته است؛ اما برای درک این اعداد، باید پای صحبت آدمهای همین شهر نشست؛ کسانی که این آمار را با گوشت و پوست خود زندگی میکنند.
ده سال فرسایش؛ از امیدواری تا ناامیدی ملموس
اگر نمودار سرمایه اجتماعی را در یک دهه گذشته روی کاغذ بیاوریم، یک شیب نزولی تند را میبینیم؛ شاخصی که از عدد ۴۳.۵ در سال ۱۳۹۴ به ۳۶.۶ در سال ۱۴۰۴ رسیده است. تفاوت بزرگ امروز با گذشته در این است که آن امیدواری مشروط، جایش را به یک ناامیدی ساختاری داده و ۶۰ درصد ناامیدی مطلق را ثبت کرده است.
«آقا جلال» ۵۸ ساله و بازنشسته است که این روزها در تاکسیهای اینترنتی مشغول کار است. او میگوید: «اوایل دهه هشتاد فکر میکردیم همهچیز درست میشود. وام میگرفتیم، برنامهریزی میکردیم. الان وقتی مسافرها سوار میشوند، از هر ده تا، نه نفرشان دارند درباره قیمت دلار فردا یا رفتن حرف میزنند. دیگر کسی نمیگوید درست میشود، میگویند چطور دوام بیاوریم؟ جامعه دیگر منتظر معجزه نیست.»
پارادوکس دلدادگی و دلخوری؛ روایت نسل جوان






