«رییس قوه قضاییه در سخنرانیها و دستوراتش به مقامات قضایی سراسر ایران خواستار تسریع در صدور و اجرای حکم اعدام، حبس و توقیف اموال مخالفان جمهوری اسلامی و معترضان شده است.» فرمان بر قتل و غارت کاری است که رییس راهزنان به آن دستور میدهد.
در کشوری که ریاست قوه قضاییهاش دستور بر قتل و غارت میدهد و تاکید بر فوریت دارد، فاتحه قانون و حقوق مردم خوانده شده است و حتی ورود به نقد ریاست قوه قضاییه که رفتار و گفتارش بیشتر به رییس دزدها شباهت دارد تا مقام قضایی، بیمعنی است.
اگر او هنوز نمیداند صدور فرمان قتل و غارت و تشویق قضات و مجریان به تعدی به جان و مال مردم، به همین سادگی نیست و قانون آیین دادرسی کیفری و مراحل رسیدگی نسبت به جرایمی که مجازات مرگ و مصادره در پی دارند، سرعت را که ناقض دقت است، اجازه نمیدهد، اما کدام نهاد میتواند و جرآت دارد تا او را پاسخگو کند؟ منظورم رییس دزدها را؟
انسان با تکیه بر جان و مال زنده است. این دو در گذرگاه تاریک از تاریخ نیمقرن اخیر، از ایرانیان به اقتضای منافع راهزنان حکمران، همواره در خطر تهدید بوده است. بهانه برای تجاوز و تعدی، همیشه به عمد و رذیلانه ساخته و پرداخته میشود. از سال ۵۷ انقلاب و اسلام را بهانه آوردند تا جنایت و دزدی کنند. حال جنگ بهانه شده تا قتلعام (دی ماه ۱۴۰۴) پیش از آن را توجیه و قتل و غارت پس از آن را بر پایه استعداد کم مانند محسنی اژهای در تبهکاری، با جعل جرم جاسوسی برای معترضان و در پوشش اعدام و مصادره سامان دهند. قتلهای حکومتی جمهوری اسلامی با جنایت علیه بشریت همخوانی پیدا کرده و به ساحت دادگاه بینالمللی کیفری لاهه نزدیک شده. همزمان با سلب حق زندگی از منتقد و معترض، غارت اموال منتقدان و معترضانی را که درون کشور یا بیرون زندگی میکنند، در دستور کار نیروهای سرکوبگر گنجاندهاند. درون کشور، سلبریتی ها و کارآفرینهای معترض بهکلی امنیت جانی و مالی از دست داده و بیرون کشور افرادی «گروه هدف» شدهاند که در رسانههای فارسی زبان کار میکنند. آنها از شرایط غیرانسانی کشور و بیکاری و ناامنی در حوزههای خبرنگاری و پژوهشی ایران به دیگر کشورها پناه بردهاند.












