«من حاکم شرع بودم، خودم دوختم و خودم هم پاره کردم، خودم مصادره کردم، خودم اعدام کردم.» این جملات را «صادق خلخالی» که اعدام هزاران نفر را از بعد انقلاب ۵۷ به گردن داشت و بدون هیچ محاکمهای برای جنایتهایش مرد، پس از رد صلاحیت در انتخابات مجلس چهارم گفته بود. دههها از آن زمان میگذرد و حالا «غلامحسین محسنیاژهای» رییس قوه قضاییه، هر روز دستور مصادره اموال مخالفان جمهوری اسلامی را به اسم «دشمن» و به اصطلاح «به نفع ملت» تکرار و بر لزوم آن تاکید میکند. آنهم در دورانی که جمهوری اسلامی در شمار کشتار و اعدام، به همان دوران خلخالی میماند.
قانونی شدن مصادره اموال را «روحالله خمینی» بنیانگذار جمهوری اسلامی، کمتر از یک ماه پس از بازگشت به ایران کلید زد، در آن زمان برای «سلسله پهلوی و شاخهها و عمال و مربوطین» و مثلا «به نفع مستضعفان» اما به کام حکومت و در جیب آنها که میخواستند قدرتشان را تثبیت کنند.
حالا، بعد از دو جنگ و یک کشتار که هم نارضایتی عمومی را به بیخ گلوی حاکمیت رسانده و هم بالاخره جهان گلوی جمهوری اسلامی را بهعنوان «جنایتکار» گرفته، دوباره قانون وضع کردهاند و بلندگوی باقیمانده از سران جمهوری اسلامی یعنی اژهای، هر چند روز یکبار دم از مصادره اموال میزند و دستور میدهد که مسوولان در این امر «کوتاهی نکنند.» آنها هم کوتاهی نمیکنند و مال و منال مردم را به غارت میبرند.
در این گزارش به سراغ آنهایی رفتم که خانوادههایشان زیر فشارهای امنیتی جمهوری اسلامی هستند و در همین چند هفته گذشته، در دوران آتشبس، اموالشان ضبط شد و بهخاطر تهدیدهای امنیتی جاری علیه خانوادههایشان، در خلوت خود، بیصدا رنج میکشند اما رنجشان را به خشم، و خشمشان را به فعالیتهای سیاسی و رسانهای تبدیل کردهاند که انگار سکوتپذیر نیستند. هویت راویان این روایتها بهدلایل امنیتی نزد «ایرانوایر» محفوظ است. از زبان خودشان بخوانیم.






